شرف الدين على يزدى

995

ظفرنامه ( فارسى )

هندوستان معاودت نمود و به مستقر سرير سلطنت قرار گرفت ، به مسامع عليه رسانيدند كه به احوال بعضى ممالك ايران به تخصيص آذربيجان فتورى راه يافته است . و هم در آن ولا ، مهد ابّهت مآب ، خان‌زاده كه از تبريز توجه نموده بود ، به سمرقند رسيد و در قصر باغ چنار به شرف بساط بوس استسعاد يافت و حال خبط دماغ شوهرش اميرزاده ميرانشاه و شكايتى چند كه از او داشت به عزّ عرض همايون رسانيد و عرضه داشت كه اگر رايت همايون متوجه آن طرف نمىشود ، او انديشهء مخالفت دارد ، چه تمام ياساق آن حضرت را ترك كرده 270 و اموال و خزانه را به اسراف و تبذير تلف نموده . و اين معانى موجب آن شد كه حضرت صاحب‌قران گيتىستان از متاعب سفر هندوستان هنوز نياسوده و بعد از چنان سفرى زيادت از چهار ماه در مستقر سرير سلطنت توقف نفرموده ، عزيمت صوب ممالك ايران تصميم فرمود . [ نظم ] جهان كاروان شاه سالار بود * در آن كاروان بار بسيار بود ز هر گوشه‌اى بار مىاوفتاد * همان كار در كار مىاوفتاد در آن كارها يار او بود و بس * پناهنده را گشت فريادرس گفتار در نهضت همايون حضرت صاحب‌قرانى به ايران‌زمين به يورش هفت ساله [ نظم ] بُوَد پادشا سايهء حق به حق * بُوَد كار ايشان به ديگر نَسَق چو ظل افكند قدرت بىشبيه * نگيرد قياسش ز كس جز سفيه نماند به احوال كس كار شاه * چه نسبت كسى را به ظلّ آله يكى را كه در عهده شد عالمى * تن‌آسانى او را نزيبد دمى بتخصيص شاهى كه گردون پير * نديده چو او خسروى بر سرير ماه در هر ماه ، خنگ فلك را از نو نعل‌بندى مىكنند يعنى به سير متوالى در ايام و